ذبيح الله صفا
781
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
به خاك سپرده شد و پس از چندى كسان و بستگانش استخوان او را بمشهد بردند . ثنايى « سركردهء تازهگويانست و اول كسيست كه موجد روش متأخرين گرديده خط نسخ بر طرز قدما كشيد « 1 » » . اساس كار او بر ابداع معنيهاى غريب و نكتههاى ديريابيست كه بدنبال تصور و تخيل ژرف فراز آيد و گوينده در بيان آنها از تعبيرها و تركيبهاى تشبيهى و استعارى خيالانگيز استفاده كند . درين نكتهپردازى متخيلانه گاه ممكن است ميزان تصور و تخيل شاعرانه يعنى مظروف لفظ بر گنجايش ظرف بچربد و در چنين حاليست كه عيب « نارسايى » در سخن گوينده پيدا مىشود ، و اتفاقا شعر ثنايى را بعضى از معاصرانش داراى همين عيب شمردند و چنين نقصى را نيز معلول كمدانشى ثنايى ، به تفصيلى كه پيش ازين ديديم ، دانستند و « سخنان او را بعيب نارسايى لفظ و اينكه اكثر معانى او ناقص است و مطلب از ابياتش بيرون نمىآيد ، بخامى طبيعت منسوب ساختند » ( مآثر رحيمى ) و ملا عبد الباقى نهاوندى كه ضمن بيان اين عيبجويى معاصران سخت بتكاپوى جانبدارى از خواجه ثنايى افتاده ناگزير بايرادى كه تقى الدين كاشى در خلاصة الاشعار از همين نارسايى لفظ ثنايى بر او گرفته ، تن در داده و گفته است « در وادى نارسايى لفظ ظاهرا كه مير تقى محق بوده باشد و اگر اين نقص در افكار عاليهء او نمىبود حسان زمان خود بودى » و براستى اگر كسى بتواند معنى بسيار و خيالهاى دراز آهنگ را در لفظ كوتاه بگنجاند نه تنها حسان زمان بلكه فردوسى دوران خواهد بود اما اين سعادت براى ثنايى كمتر حاصل بود و او هرگاه در قصيدههاى خود شيوهء سنتى را دنبال كرد موفق بود « 2 » ، و هر
--> ( 1 ) - بهارستان سخن ، ص 416 . ( 2 ) - مثلا در اين بيتها كه در مدح شاه اسمعيل دوم ساخته و در آن برسيدنش از ذلت زندان برفعت پادشاهى كه مشهورست ، اشاره كرده : بر تخت جم سكندر گيتىستان نشست * يوسف ز چه برآمد و بر آسمان نشست شاها اگرنه ز اختر بدمهر مدتى * در سنگخاره ذات تو فولادسان نشست با اين سپهر مصلحتى داشت ز آنكه تيغ * برندهتر شود چو به سنگ فسان نشست . . .